سایت تفریحی سرگرمی آموزشی ناگهان


نگاهی به نامه خداحافظی رابعه اسکویی!


سایت ناگهان

در دی‌ماه سال گذشته پس از پیوستن چکامه چمن ماه، صدف طاهریان و مانی کسرائیان به شبکه ماهواره‌ای جم خبر رسید که رابعه اسکویی نیز برای پیوستن به این شبکه ماهواره‌ای از ایران مهاجرت کرده است. موضوعی که خیلی زود با انتشار عکس بدون حجاب وی در شبکه‌های مجازی و اینترنتی تائید شد.

به گزارش سایت ناگهان، رابعه (لادن) اسکویی در سال 1345 در تهران متولد شد و ورودش به دنیای بازیگری با شرکت در دوره بازیگری حمید سمندریان آغاز شد.

در کارنامه هنری او قبل از مهاجرت می‌توان فیلم‌های نیمه‌شب اتفاق افتاد؛ دزد و پری؛ یحیی سکوت نکرد؛ شیر تو شیر؛ ننه نقلی؛ دزدان خیابان جردن؛ آینه‌های روبرو؛ پوپک و مش ماشاالله؛ دلقک‌ها؛ چشمک؛ میزاک؛ زن بدلی؛ سوغات فرنگ؛ چپ‌دست؛ سرتو بدزد رفیق؛ شاخه گلی برای عروس؛ عروس فراری؛ ماجراهای اینترنتی؛ تارزن و تارزان؛ سگ‌کشی و یکی بود یکی نبود را مشاهده کرد.

همچنین او مجموعه‌های تلویزیونی شوخی کردم؛ بیدار باش؛ ویلای من؛ جنایت و مکافات - فیلم تلویزیونی؛ دانی و من - سری دوم و پلاک 14 حضور داشت.

 

رابعه اسکویی



البته در سال‌های اخیر بسیاری رابعه اسکویی را بیشتر در تله فیلم‌ها و محصولات شبکه خانگی به یاد دارند و او در جشنواره فجر امسال نیز در یک نقش کوتاه در فیلم در «نیمه‌شب اتفاق افتاد» ایفای نقش کرد.

پس از انتشار خبر مهاجرت اسکویی، وی تمام پست‌های اینستاگرامش را پاک کرد و گویا علت پاک کردن پست‌های اینستاگرام اسکویی هجوم کاربران این شبکه اجتماعی به صفحه شخصی وی بوده است.

اما این روزها او با بیش از 63 هزار دنبال کننده 4 پست جدید در اینستاگرامش منتشر کرده است.
 اسکویی دریکی از پست‌ها با اشاره به نامه خداحافظی گابریل گارسیا مارکز نوشت: کینه‌ها و نفرت‌ها را روی یک‌تکه یخ بنویسید و زیر آفتاب دراز بکشید متن این نامه به شرح زیر است: اگر خداوند براي لحظه‌ای فراموش مي‌كرد كه من عروسكي كهنه‌ام و تكه كوچكي از زندگي به من ارزاني می‌داشت احتمالاً همه آنچه را به فكرم مي‌رسيد نمی‌گفتم، بلكه به همه‌ي چيزهايي كه می‌گفتم فكر می‌کردم.

كمتر می‌خوابیدم و بيشتر رؤیا می‌دیدم. چون می‌دانستم هر دقيقه‌اي كه چشممان را بر هم می‌گذاریم شصت ثانیه‌ی نو را از دست می‌دهیم.

هنگامی‌که ديگران می‌ایستادند راه می‌رفتم و هنگامی‌که ديگران می‌خوابیدند بيدار می‌ماندم.

هنگامی‌که ديگران صحبت می‌کردند گوش مي‌دادم و از خوردن يك بستني شكلاتي چه لذتي كه نمی‌بردم. کینه‌ها و نفرت‌هایم را روی تکه‌ای یخ می‌نوشتم و زیر نور آفتاب دراز می‌کشیدم.
 

اگر خداوند تکه‌ای زندگي به من ارزاني مي‌داشت، قبايي ساده می‌پوشیدم و طلوع آفتاب را انتظار می‌کشیدم... با اشك‌هايم گل‌های سرخ را آبياري می‌کردم تا درد خارشان و بوسه‌ي گلبرگ‌هایشان درجانم بخلد و هرروز غروب خورشید را عاشقانه می‌نگریستم.
 

اینستاگرام رابعه اسکویی

 

خدايا اگر تکه‌ای زندگي می‌داشتم نمی‌گذاشتم حتي يك روز بگذرد بی‌آنکه به مردمي كه دوستشان دارم نگويم كه دوستشان دارم.

بله تا جایی که می‌توانستم به آن‌ها می‌گفتم که دوستشان دارم. هرلحظه. به همه‌ي مردان وزنان می قبولاندم كه محبوب منند و در كمند عشق زندگي می‌کردم.

به انسان‌ها نشان می‌دادم كه چه در اشتباه‌اند كه گمان مي‌برند وقتي پير شدند ديگر نمی‌توانند عاشق باشند.

به آدم‌ها می‌گفتم که عاشق باشند و عاشق باشند و عاشق.

به هر كودكي دو بال مي‌دادم اما رهايش می‌کردم تا خود پرواز را بياموزد و به سالخوردگان ياد مي‌دادم كه مرگ نه با سالخوردگي كه با فراموشي سر می‌رسد.

به انسان‌ها یادآوری می‌کردم که در قبال احساسی که به یکدیگر می‌دهند مسئولند.

آه! انسان‌ها، از شما چه بسيار چيزها آموخته‌ام.

من دریافته‌ام كه همگان مي‌خواهند در قله كوه زندگي كنند بی‌آنکه بدانند خوشبختي واقعي جایی ست که سراشیبی را به سمت قله را می‌پیماییم.

دریافته‌ام كه وقتي طفل نوزاد براي اولين بار با مشت كوچكش انگشت پدر را می‌فشارد او را براي هميشه به دام می‌اندازد.

دریافته‌ام كه يك انسان فقط هنگامي حق دارد به انسان ديگر از بالا به پايين بنگرد كه ناگزير باشد او را ياري دهد تا روي پاي خود بايستد.

من از شما بسي چيزها آموخته‌ام اما در حقيقت فايده چنداني ندارد چون هنگامی‌که آنها را در اين چمدان می‌گذارم بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود؛ اما شما زنده‌اید.

 

سایت ناگهان
رابعه اسکوییجمچکامه چمن ماهصدف طاهریانمانی کسرائیانبازیگرسینماتلویزیون

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

برخی از مطالب مرتبط با موضوع حاشیه هنری :









  داغ ترین ها











  ببین و بخند